برگ ریزان پاییز مهر می آورد و مهر مدرسه را در کوچه های خاطراتمان می گردیم تا شاید خود را پیدا کنیم که آرزوی ما بزرگترها همیشه این است : ای کاش مدرسه تکرار می شد اما حیف . . .

خود را مگر پیدا کنم

کیف زرد کوچکی در پشت

نیزه ای از آن قلم های نئی در مشت

گوشها از سوز سرما سرخ

حالا ما مدرسه ای ساخته ایم که پایه هایش را انسان هایی بنیان گذارده اند که هدفشان به وجود آوردن محیطی پر از عشق و ایمان و ساختن انسان هایی عابد و عالم بوده است.

طلوع خورشید اول مهر ماه به ما نوید اولین روز مدرسه را می دهد. دلهره ای همراه با شوق با ماست. امروز بچه های ما می آیند، بچه های خوب ما، اولین گروه دانش آموزان رفاه شرق همه چیز آماده است. برنامه بارها بررسی شده است که نقصی در آن نباشد و در خور دختران خوب ما باشد. طاق نصرتی با گل درست کرده ایم، وسایل پذیرایی آماده است. هدیه های کوچکی گرفته ایم . حالا زمان ورود بچه هاست سالن آمفی تئاتر با ورود دخترانمان عجب شوری پیدا کرده است. اولین روز آشنایی است. ماییم و شما و . . .

می دانیم گام در راهی نهاده ایم که بسیار سخت است اما شوق دیدار شما باعث می شود استوارتر شویم. مدرسه شاید بهترین جای دنیا باشد. داد و ستدی که در آن انجام می گیرد زیباست. کالاهایی که عرضه می شود ایمان، علم، انسانیت، صداقت، مهربانی، دوستی، همدلی و . . . است. هرچه عرضه می شود بی نهایت است. اینجا مقیاس و پیمانه ای در کار نیست همه هم فروشنده اند هم خریدار خوبی ها فروخته می شود و گاهی هم خریده می شود. اینجا پر از نور است و روشنایی. خبری از تاریکی ها نیست . خبری از غیبت، تهمت، تمسخر، حسادت و حقارتها نیست.

ما با شما پیمان بسته ایم که همه باهم و با عنایت خداوند در صراط مستقیم پیش رویم و در سیر الی ا… همگام باشیم. ما میخواهیم صخره های زندگی را با سلاح علم و ایمان در نوردیم تا به قله برسیم قله ی رفیع عبودیت. کتابمان قرآن است و راهنمایانمان ائمه اطهار. با اراده ای محکم و استوار پیش می رویم تا فردا را بسازیم فردایی روشن و پر امید.

ودختران ما فرزندان عزیز رفاه شرق هچون ستاره هایی درخشان در آسمان علم و ایمان خواهند درخشید و این سرزمین را نور باران خواهند کرد. انشاء ا…