


🎙️ پادکست مدرسه ما 🎧
پادکست مدرسه ی ما با هدف اطلاعرسانی، آموزش و سرگرمی است…
با آغاز مهر پادکست مدرسه نیز آغاز شد 🌟
در این پادکست، هر هفته به مرور رویدادهای مهم، مناسبتهای هفته و موضوعات جالب و آموزنده میپردازیم
هدف ما این است که صدای مدرسهمان را زندهتر، صمیمیتر و شنیدنیتر کنیم.

در پادکست اولمون بشنویم از مولانا:
این بیت معروف را احتمالا زیاد شنیدید
بشنو از نی چون حکایت می کند
وز جدایی ها شکایت می کند.
یک تک بیت از شعرهای بلند مولانا است.
قصهی نی قصهی جدایی هست و اندوه… اندوه جدا شدن از نیستان
مولانا میگه ما هم همینیم؛ وقتی از اصل خودمون جدا بشیم، غمگین میشیم.
حالا اصل ما چیه؟ ریشهمون، فرهنگمون، ایرانمون.
مولانا جلالالدین بلخی.… کسی که هر وقت اسمش میاد، انگار یه پنجره به دنیای دیگه باز میشه..

اینجا جاییه برای گفتن از شاعرانی که کلماتشون مثل بارون، خاک تشنهی دل ما رو تازه میکنه.
امروز میخوایم از سهراب سپهری براتون بگیم. شاعری که وقتی اسمش میاد، انگار بوی بارون صدای آب جاری تو ذهنمون میپیچه.
پادکست دوم مدرسمون برای سهراب سپهری باشه…
سهراب سال ۱۳۰۷ در کاشان به دنیا اومد. شهری کویری، اما پر از باغهای انار و بادگیرهایی که قصه میگفتن. شاید همون تضاد کویر و باغ، بعدها در شعرهاش خودش رو نشون داد
سپهری فقط شاعر نبود. نقاش بود، سفر میکرد، و تو دل طبیعت دنبال حقیقت میگشت. میگفت
چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید
همین یک جمله شاید خلاصهی نگاه او به زندگی باشه: دیدن دنیا با چشمهای تازه و پاک و از زاویه نگاهی تازه .

ما در سومین قسمت از فصل سوم با شما هستیم تا با شما همراهان دوست داشتنی سفری داشته باشیم به شیراز… به شهری که بوی شعر و بهارنارنج در کوچههاش جاریست…
شهری که قدمت و اصالتش به بلندای تاریخ است و هر گوشهاش نمادی از شکوه وطن.
این شهر شاعران و بزرگان بسیاری را در دامن خودش پرورش داده، یکی از اونها حافظ هست.
حافظ شیرازی که قرنهاست اسمش و اشعارش با زندگی ما گره خورده و در دلهای ما زنده است.
حافظ فقط شاعر نبود.. او صدای دل انسان بود، صدای درونِ ما وقتی بین عشق و عقل، بین زمین و آسمون، سرگردون میشیم

احتمالا خیلیها این هوا رو برای خوابیدن یا نهایتا قدم زدن دوست دارید! ولی ما میخواهیم امروز از فعالیتهای پر تحرک و پر انرژی تر باهاتون حرف بزنیم.
در پادکست چهارم میپردازیم به ورزش:
وقتی اسم ورزش میاد، ذهن خیلیها فقط به سمت توپ، دویدن یا باشگاه میره. اما واقعیت اینه که ورزش چیزی فراتر از تحرک بدنیه.
ورزش یه سبک زندگیه؛ راهیه برای ساختن خودمون، چه از نظر جسمی و چه از نظر ذهنی و روحی.
در دنیای ورزش، رقابت تنها با دیگران نیست؛ بزرگترین رقابت، با خودمونه… با ترسهامون، با تنبلیمون، با ناامیدیهایی که گاهی سراغمون میان.
ورزش به ما یاد میده که قوی بودن فقط به عضله داشتن نیست، بلکه به اون لحظهای برمیگرده که خسته میشی و میخوای همه چیو رها کنی، اما ادامه میدی…
ورزش یعنی زندگی. یعنی اراده، نظم، احترام، و امید.

بعضی روزها خاصن…نه چون تعطیلن، نه چون جشن دارن، بلکه چون یادمون میندازن هنوز آدمهایی هستن که از “خودشون” میگذرن برای “دیگران” و پنجم آبان ماه یکی از این روزهاست— روز پرستار
یه وقتایی آدم فکر میکنه قهرمانا فقط تو فیلمان…اونایی که شنل میپوشن، پرواز میکنن یا دنیا رو نجات میدن.ولی یه روز، وسط یه بیمارستان، میفهمی قهرمان واقعی کسیه که یه لبخند کوچیکش، دردت رو کمتر میکنه.
پرستار یعنی همون آدمای واقعی که قهرمانن، بدون شنل، بدون هیاهو.با دستای خسته ولی دلی پر از امید..

امروز، روزیه که اسمش با شما گره خورده…
روزی برای یاد گرفتن، برای رشد کردن، برای باور کردنِ اینکه شما میتونید دنیا رو عوض کنید.
روزِ شما، روزِ دانشآموز!
میدونی؟
گاهی بین زنگ ریاضی و ادبیات، بین امتحان و تمرین، یایادتون نره که دارید قدم بهقدم آینده رو میسازید.
هر سوالی که میپرسید، هر کتابی که ورق میزنید، یه ذره نور میریزید روی تاریکیِ نادونی.

کتاب، یه پنجرهست…به دنیایی که نه برق میره، نه اینترنتش قطع میشه.دنیایی پر از فکر، تخیل، عشق و آگاهی.
کتابها نجاتدهندهان؛
یهبار با “شازده کوچولو” یاد گرفتیم : که آدمها فقط با دلشون میتونن خوب ببینن.
با “بینوایان” شجاعت بخشیدن رو فهمیدیم.
با “کیمیاگر” دنبال رؤیاهای گمشدهمون رفتیم.
با “سووشون” یاد گرفتیم وطن یعنی عشق و ایستادگی.
با “قلعه حیوانات” فهمیدیم آزادی چقدر شکنندهست.
با “صد سال تنهایی” به تنهایی خودمون نگاه کردیم

میگویند مهربانی، زبان مشترک همهی آدمهاست؛
و گاهی در میان شلوغیِ دنیا، دلِ ما دنبال نامی میگردد که آرامش و مهربانی را به یاد بیاورد…
نامی که وقتی شنیده میشود، انگار نسیمی لطیف از دستانِ خدا بر قلبِ آدم جاری میشود.
و آن نام، فاطمه است… فاطمه زهرا (س).

زمانای قدیم یه آدمی بود که برای آرمانش زندگی می کرد: برای آزادی، عدالت و وطن.
میرزا کوچک خان
میرزا بارها تنها شد؛ یارانش کم شدند، فشار زیاد شد، اما او تنهایی را دلیل شکست ندید.
او با بزرگترین قدرتهای زمان خودش جنگید با روسیه تزاری و نیروهای بریتانیا کساییکه میخواستن ایران رو تحت سلطه و استعمار در بیارن…
میرزا جنگید، بارها زمین خورد و دوباره بلند شد. میرزا مردی متواضع، با اخلاق و اهل مردم بود.
روح قوی یعنی بلد باشی وقتی تنها میمانی، از پا نیفتی.
اگر کسی همراهت نبود، مسیر درست را رها نکن.
وقتی زندگی سخت میشود، بایستی، نه اینکه کنار بکشی.
آدم روحاً قوی کسی است که غرور او را نمیگیرد.
افرادی که از نظر روحی قوی هستن «نه» گفتن رو بلدند.
– لازم نیست همهجا بهترین باشی. – لازم نیست همه رو راضی کنی.
– لازم نیست هر کاری ازت خواستن انجام بدی. البته میدونیکه منظور کارای اشتباه و نادرسته…

این روزها که اسم «امتحان» میاد، قلب تندتر میزنه، خوابها کوتاهتر میشه و کتابها قطورتر!
اما بذارید یه چیز رو همین اول بگم:
امتحانات قرار نیست ما رو بترسونن، قراره تواناییهامون رو نشون بدن.
وفقتشه به خودمون ثابت کنیم میتونیم برنامهریزی کنیم، ادامه بدیم و وسط خستگیها جا نزنیم.
یادت باشه: خودت رو مقایسه نکن و دستکم نگیر.
خواب، تغذیه و آرامش ذهنت به اندازه درس خوندن مهمه. تو ایام امتحانات وقت رژیم گرفتن نیست..وقت رمان خوندن هم نیست
فضای مجازی، گوشی؟؟؟؟؟ اووووه نه اصلا
