
امروز، یکم مهرماه، برای رفاه شرق فقط یک تاریخ تقویمی نبود… مدرسه همه ی تلاشش را کرد تا آن چه از “بوی ماه مهر” می گویند فقط چند حرف و کلمه نباشد. تا باور کنیم مهر، یعنی قدم زدن در دنیای خاطره های شیرینمان پشت همین نیمکت های مدرسه، یعنی برخاستن ما برای رقم زدن روزهای شیرینی که دلمان میخواهد همیشه در ذهنمان بمانند، نهر یعنی تصمیم ها و اراده های ما، یعنی همه ی آن چه از “زندگی” می خواهیم…
امروز، هوای مدرسه پر از انرژی بود. پر از خنده و حال خوب. حال خوبی که همه ی “ما” می خواهیم هر روز در آن نفس بکشیم. بعد از سه ماه دوری از دوستان و معلم هایمان امروز از دیدن هم ذوق کردیم و با استقبال گرم خانم مدیر مهربانمان وارد سالن آمفی تئاتر مدرسه شدیم. در سکوت و احترام به آیاتی از قرآن گوش جان سپردیم و کنار هم شاهد کلیپ خاطره انگیزی بودیم که با نشان دادن عکس هایمان در جشن ها و عزاداری های ملی و دینی و عکس هایمان در اردوهای مدرسه، روزهای خوب سال تحصیلی گذشته را برای ما مرور کرد.
خانم میرمحمد صادقی، مدیر محترم، لحظاتی دوستانه و به دور از کلیشه های معمول، با ما سخن گفتند تا بدانیم و باور کنیم که ایشان و تمام همکاران عزیز مدرسه ی رفاه شرق، هستند تا ما در فضای آرام و شاد و صمیمی، بخوانیم و یاد بگیریم و رشد کنیم. تا ما دخترانی سربلند و “عابد و عالم و موثر” باشیم. تا باور کنیم که همه ی رفاه شرق از مدیر و معلم و دانش آموز یک “گروه” هستیم و برای رسیدن به اهداف مان باید دستانمان را به هم دهیم و با هم قدم برداریم.
امسال هم مثل هر سال دوستان جدیدی به جمع ما اضافه شدند و با “همراهی” دانش آموزان سال گذشته مدرسه را دیدند و گشتند و با فضاهای مختلف آن آشنا شدند.
بعد از آن در سالن غذا خوری، صبحانه ای که مدرسه تدارک دیده بود صرف شد و دختران ما با انرژی در حیاط مدرسه بازی کردند و گپ زدند و قدری از بار دلتنگی سه ماهه شان کم کردند…
استوار و پر امید باشید…








